داستان کوتاه 350 کیلو، چارلز بوکوفسکی بخش اول اریک نوالس در اتاق متل از خواب بیدار شد و دور و برش رو نگاه کرد. طرف دیگه ی تخت، لوییس و گلوریا، مثل یه موجود غیر قابل تشخیص، خواب بودند. اریک یه قوطی آبجوی گرم پیدا کرد، درش رو باز کرد و زیر دوش سرکشید. حالش هیچ خوب نبود. از مشروب خورهای حرفه ای شنیده بود که تو چنین شرایطی، آبجوی گرم حال آدم رو جا میاره، اما آبجو هم به هیچ دردی نخورد. اریک از زیر دوش اومد بیرون، توی توالت اوغ زد و بعد دوباره برگشت زیر دوش.
↧







