داستان کوتاه 350 کیلو چارلز بوکوفسکی بخش دوم و آخر یکدفعه صدایی شبیه انفجار، دیوارها رو لرزوند. اریک گفت: «خدای من!» گلوریا پرسید: «این چی بود؟» لوییس در رو باز کرد و رفت بیرون توی بالکن. اتاق اون ها طبقه ی دوم متل بود و متل، دور یک استخر ساخته شده بود. لوییس در حالی که پایین رو نگاه می کرد گفت: «باورتون نمی شه! این پایین توی استخر یه مرد دویست کیلویی داره شنا می کنه. صدای انفجار، صدای پریدن اون توی آب بود.
↧







