Quantcast
Channel: کافه داستان
Viewing all articles
Browse latest Browse all 66

داستان کوتاه 350 کیلو، بخش 2

$
0
0
داستان کوتاه 350 کیلو چارلز بوکوفسکی بخش دوم و آخر یکدفعه صدایی شبیه انفجار، دیوارها رو لرزوند. اریک گفت: «خدای من!» گلوریا پرسید: «این چی بود؟» لوییس در رو باز کرد و رفت بیرون توی بالکن. اتاق اون ها طبقه ی دوم متل بود و متل، دور یک استخر ساخته شده بود. لوییس در حالی که پایین رو نگاه می کرد گفت: «باورتون نمی شه! این پایین توی استخر یه مرد دویست کیلویی داره شنا می کنه. صدای انفجار، صدای پریدن اون توی آب بود.

Viewing all articles
Browse latest Browse all 66

Latest Images

Trending Articles



Latest Images